الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )
91
كفاية الأصول ( فارسى )
نكته اوّل : اين آيهء شريفه در حقيقت مفسّر آيهء قبلى يعنى : وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا . . . است و لذا از ضميمهء اين دو آيهء شريفه متوجه مىشويم كه : سعادت عبارت است از : خوف از مقام ربّ و نهى النّفس عن الهوى . امّا : خاف فعل بوده و به شخص ، نسبت داده شده و ظهور در اراده و اخيار دارد . بنابراين : هركس از روى اراده و اختيار خود نسبت به مقام پروردگار خوف پيدا كند و نفس خود را از طغيان و خواهشهاى مضرّ بازدارد ، سعادتمند است . پس : خوف از مقام پروردگار و نهى نفس عن الهوى دو فعل اخيارى و دو عمل وجودى هستند كه تابع وجود انساناند . نكتهء دوّم : از آيهء شريفهء ( فَأَمَّا مَنْ طَغى وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى ) و ضميمهء آن به آيه شريفهء ( فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا . . . ) متوجه مىشويم كه شقاوت عبارت است از : 1 - طغيان و اختيار و انتخاب زندگى دنيا بر آخرت ، به نحوى كه هيچ راهى به سراى ديگر پيدا نكند . 2 - اين طغيان اختيارى و آن انتخاب از روى اين اختيار ، عمل وجودى انسان است . * حاصل و نتيجهء مطلب چيست ؟ 1 - سعادت و شقاوت دو امر اختيارى و ارادى مىباشند . 2 - اين دو امر اختيارى و وجودى ، ارتباطى به ذات ماهيّت و لوازم ذات انسان ندارد . 3 - از امور حادثه و نيازمند به علت هستند و ربطى به ( الذاتى لا يعلل ) ندارند . پس : نمىتوان سعادت با شقاوت را با مسئله حيوانيّت و يا ناطقيّت مقايسه كرد . * اگر جناب آخوند مدّعى شود كه مطلبش مبتنى و مستند به روايتى است كه ذكر نمود چه ؟ پاسخ مىدهيم كه : روايت مزبور مسئله ذاتى ، ذاتيّات و لوازم ماهيّات را نفى مىكند . چرا ؟ زيرا : اگر سعادت و شقاوت مربوط به ذات و ذاتيات و ماهيّت انسان مىبود ، تعبير ( فى بطن أمه ) ، در روايت نمىآمد . زيرا بطن امّ يكى از مراحل وجود است . پس : بايد مىگفت : السعيد ، سعيد فى عالم ماهية . و لو اينكه انسان هرگز به بطن ام قدم نگذارد و در عالم خارج تحقّق نيابد ، مثل زوجيت كه لازمهء اربعه است به نحوى كه اگر اربعه وجود هم نيابد زوجيّت ، لازمهء آن است .